موضوع «وجود من» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. آنچه تاکنون منتشر شده حاکی از آن است که از کودکی آرزو داشتم که در بزرگسالی فردی قوی، مستقل و مفید باشم که موجب تفاخر خانواده و رضایت خود هست. سال ها با همین آرزو گذشت و الان بعد از ۲۳سال نه تنها در حسرت این رویا مانده... در ادامه تمامی اطلاعات منتشرشده را مرور میکنیم.
از کودکی آرزو داشتم که در بزرگسالی فردی قوی، مستقل و مفید باشم که موجب تفاخر خانواده و رضایت خود هست. سال ها با همین آرزو گذشت و الان بعد از ۲۳سال نه تنها در حسرت این رویا مانده ام بلکه سرکوفت ها و نگرانی های بی مورد و ازاردهنده اطرافیان نیز اضافه شده است. هرروز شاهد وقوع تکراری از وقایع روزهای قبل، هر ساعت خسته کننده تر و هر دقیقه پوچ تر و بیهوده تر ...
چطور تبدیل به همچین ادمی شدم؟ چنین وضعیتی هرگز در تصورات من نبود ... قرار بود بهترین باشم، قرار بود از زندگی راضی باشم و هرروز برای انجام کارهای مهم و بزرگ از خواب بیدار میشدم ، چرا ب این نقطه رسیدم؟ از خودم متنفرم ... از چیزی که الان هستم نسبتا متنفرم از بعضی اخلاقیاتم متنفرم این چیزی نیس که قرار بود باشم
تصمیم به تغییر میگیرم اما در عمل موفق نیستم

یه چندتایی آرزو دارم اما نمیتونم بهشون برسم ینی به اندازه کافی تلاش نمیکنم ... حس میکنم همه نزدیکانم به من ظلم کردن و این سرنوشت شومو برای من رقم زدن
خانواده ای که فقط در موفقیت ها کنارته و سایر وقت ها جز تحقیر و سرکوفت هدیه ای نثارت نمیکنند.
دوستانی که فقط در غم هایشان برای تسکین دردشان سراغت را میگیرند و دم از دلتنگی میزنند تا بتوانند شیرفلکه دردهایشان را به روی تو بگشایند بدون اینکه ذره از تنهایی تو بدانند و همیشه سعی در اثبات این مسئله دارند که من از تو بدبخت ترم
من نه شکست عشقی خوردم نه با خانواده م قهر کردم ولی مدت زمانی هست به این نتیجه رسیدم که انسان در نهایت در این دنیا تنهاست ... تنهای تنها و نجات دهنده ی اخر خودش است.
هیچوقت نمیتونی رضایت همه رو جلب کنی و ازین طریق توجهشونو داشته باشی ... قدم گذاشتن در چنین مسیری یعنی روز ب روز بیگانه شدن از خود و تنهاتر شدن
امیدوارم روزی برسه که با این خود ، آشتی کنم و از جهنم زندگی نجات پیدا کنم 
برچسب:
نویسنده: حسین یوسفی