خرید بک لینک

اگر به دنبال آخرین جزئیات درباره «هنوز هم ...» هستید، ادامه این گزارش را بخوانید. طبق گزارش‌های موجود، اخرین متنمو که خوندم دیدم اونجا فکر میکردم که بعد گذشت زمان حتی متوجه منظورم تو اون پیام نمیشم ... زهی خیال باطل اصلا هرچی فراموش بشی، این جمله هر تصمیمی بگیری بهترینی همه چیزو... در ادامه مهم‌ترین جزئیات این خبر را می‌خوانید.

اخرین متنمو که خوندم دیدم اونجا فکر میکردم که بعد گذشت زمان حتی متوجه منظورم تو اون پیام نمیشم ... زهی خیال باطل 

اصلا هرچی فراموش بشی، این جمله هر تصمیمی بگیری بهترینی همه چیزو یادآوری میکنه ... مثل دومینو از همون نقطه شروع میکنه به ریختن

بابتش پشیمون نیستم ولی هنوزم درگیرم ... نمیدونم این درگیری زیباست ترسناکه همه جور چیزی هست ولی بدترین قسمتش عبث بودنشه ... فکر کردن راجع به نشدنی ها و ای کاش ها عبث ترین کار ممکنه 

هنوزم ارزومه زمان دیگه و جای دیگه ای بودم

چندوقت پیش یک شخص مهم بهم گفت که میتونم به ادامه تحصیل تو خارج از کشور فکر کنم، برای چند لحظه از ذهنم گذشت که شاید قراره آرزوی "جایی دیگر" برام برآورده بشه البته فقط چند لحظه زمان برد تا این افکار بیان و برن ولی حقیقت خیلی تلخ تر دوباره پیدا شد.

حقیقت اینکه من هنوز آدم ترسوی سابقم که ترسشو پشت هزار و یک توجیه مخفی میکنه و تظاهر میکنه که بخاطر اهمیت دادن به بقیه خودشو قربانی کرده... بخاطر مادرم بخاطر خونواده ...

منطقی نگاه کنم من هیچوقت شجاعت جنگیدن نداشتم و هیچوقتم نخواستم یه جنگجو باشم

ترسو بودنو خودم انتخاب کردم و بهترین نقابو برای خودم ساختم ... نقاب ... راستش میترسم ... از خودم... از اینکه دیگ نمیتونم تشخیص بدم کدوم رفتارم صرفا رعایت آداب اجتماعیه و کدوم از ته دلم

همیشه دوست داشتم آدم برونگرایی باشم و سعی کردم تقلیدشونو بکنم ... الان تبدیل به یک درونگرای برونگرا شدم که تکلیفش معلوم نیست ... البته همینکه چیزی که الان هستمو بیشتر از چیزی ک قبلا بودم میپسندم بازم راضی کننده س، بماند که هنوزم خودمو دوست ندارم

الان نمیخام بگم ترسو بودن بده یا خوب، وضعیتی که الان دارم شاید برای خیلیا آرزو باشه

اما کااااااااش کااااش جای دیگ و زمان دیگ دوباره متولد میشدم

 

پ.ن: تشکر از شخص مهم که باعث شد از چیزی که هستم کمتر متنفر باشم 

کلا برخوردای من با این شخص مهم همیشه همزمان دردناک و در عین حال شادی بخشه، باعث میشه بخوام آدم بهتری باشم و بیشتر و بیشتر بخوام

ولی چون مثل آدم تشنه ای میمونی که درگیر سراب شده بیشتر اذیت میشی

شاید مزخرف ترین تشبیهو استفاده کردم ولی چیز دیگ به ذهنم نمیرسه 

در نهایت همیشه از اون شخص مهم ممنونم ... بخاطر همه چیز ... بخاطر اینکه برای دوره ای که معلوم نیست چقدر طول بکشه زندگیمو قشنگ تر کرده ... پرمعناتر و حسرتم برای سفر در زمانو بیشتر 

شاید زندگی با دیدن سراب و امید واهی داشتن بهتر از بیابون بی انتهای واقعیت باشه

واقعیت ؟ یا حقیقت؟

برام واقعیت مهم نیست ولی کاش حقیقت داشت

 

 

برچسب: نویسنده: حسین یوسفی تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 0:40

صفحه بندی